صفحه کنونی
اشتراک گذاری/چاپ خبر

Print this pageEmail this to someoneShare on FacebookTweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedIn
بازگشت به صفحه نخست | یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ | ۱۰:۵۶ ق.ظ
0

280 سنگ افراشت 8 هزار ساله هیچ بودجه و حتی نقشهای برای حفاظت از آنها تهیه و تدوین نشده است و سالهای سال این سنگ افراشتها در گرما و سرما به حال خود رها شدهاند و اگر نگهبانی هم نباشد باید قید این ثروت ملی را زد، ثروتی که هر از گاهی بعضی از آنها از موزههای خارجی سر درمی آورند.

وراوی :

ســفر به «شهر یئری» شهری که روی نقشه گردشگری پیدا نیست

شـــهر «یـــری» را بـــرای تهیـــه گـــزارش پیشنهاد میدهنـــد. راســـتش اســـم این شـــهر را تـــا به حـــال نه شـــنیدهام و نـــه دیـــده ام. تصـــورم از آن شـــهری کوچک و قدیمی اســـت، آدمهای پیر و ســـالخوردهای که مثل روســـتای سریزد و ابیانـــه اســـم شهرشـــان را زنـــده نگه داشته اند. کسانی که پیشنهاد سفر به این شهر را میدهند فقط تا همین حد اطلاعات میدهند که شـــهری تاریخی اســـت که از دیـــدن آنجا پشـــیمان نمی شوم. از مشگین شـــهر تا شهر یئری ۳۰ کیلومتر است. در بین راه هیچ علامت و نشانه ای برای پیدا کردن این شـــهر وجود ندارد، برای یافتـــن آن از چند نفری ســـؤال میکنم ولی آنها هم نمیشناسند تا اینکه یکی از اهالی روســـتای «پیرازمیـــان» برایم کروکی شهر یئری را میکشد. طبـــق کروکـــی بـــه ۳ راهـــی کوچکـــی میرســـم؛ تابلـــوی کوچـــک و رنگباختـــه ای مییابـــم؛ «شهر یئری ۵ کیلومتر». راســـت جاده را میگیرم و از میان تاکســـتانهای سرســـبز پیرازمیان عبور میکنم. تاکستانهایی که انگورش را بـــه گفته محلیها روی هوا میخرند. بیشـــتر اهالـــی روســـتا تـــوی همیـــن تاکستانها هستند و به باغ هایشان میرسند چرا که وقتی به روستا میرسم انگار کســـی آنجا زندگی نمیکند. اگر چند بچـــه قـــد و نیمقد را نمیدیدم پیش خودم فکر میکردم روستا خالی از سکنه است. از پیرازمیـــان تـــا شهر یئری باید ۳ کیلومتری بیشـــتر راه نباشد ولی چنان پر افـــت و خیز و ناهمـــوار که جلوبندی ماشـــین را بـــه هـــم میریـــزد. تابلوی دیگـــری پدیـــدار میشـــود کـــه از دور نشـــان میدهـــد یـــک کیلومتر بیشـــتر راه نمانـــده ولـــی وقتـــی بـــه مقابلش میرســـم میفهمـــم ۲ تـــا از دندانه ها را ناشـــیانه پاک کردهاند. درســـت مثل هندوانه فروشهـــای جـــاده ای که روی مقـــوا مینویســـند ۱۰ کیلـــو هندوانـــه هزار تومان و وقتی به وانت میرســـی میبینی صفر آخر را کوچک و کمرنگ نوشته اند. بالاخره گردشـــگری که این همه راه پی این شهر تا به اینجا آمده حتما پی ۲ کیلومتر را هـــم به تنش میمالد و ادامه مســـیر میدهـــد. من هـــم پـــی آن را بـــه تنم میمالم و راه پـــر از چاله چوله را ادامه میدهم تا به محوطه بزرگی میرســـم کـــه بخشـــی از آن را بـــا طنـــاب ســـفید رنگ نایلونی علامتگـــذاری کرده اند. در محوطه طنابکشـــی شـــده، ســـنگ افراشـــتهای بزرگ و کوچکی کنار هم  قرار گرفته اند که شاید در نگاه اول هیچ جذابیتی نداشته باشند. خبری از تابلوی راهنمای گردشگری نیست. نگاه جست و جوگرایانه، نتیجه ای نمیدهد. انـــگار پـــرتابم کرده اند توی یـــک دوره تاریخی که معلوم نیســـت چه دورهای است و کجای این شهر ایستاده ام! تصورم از شهر یری، شهری کوچک و قدیمی بود ولی حال جز چند ســـنگ افراشـــت و پایه های سبز رنگ زمخت و بدقواره ای که کنـــار محوطه بنا کرده اند چیـــز دیگـــری از ایـــن شـــهر نمی یابم. اینترنت هم جواب نمیدهد که ببینم کجـــا آمـــده ام و کمی اطلاعـــات بگیرم تا دســـتکم پاسخ پرســـشهایم را آنجا بیابم. چند دقیقه بعد گردشگران دیگری هـــم از راه میرســـند و آنهـــا هـــم مثل مـــن ســـرگردان و متعجـــب که شـــهر یـــری اینجاست؟ و گله مند از مسیر پر از دســـت انداز. تصمیم به برگشـــت میگیریـــم ولـــی به ماشـــین نرســـیده مـــرد جوانـــی از تنها خانه این شـــهر که کنـــار محوطـــه ســـاخته شـــد و شـــواهد نشـــان میدهد چند ســـالی از عمرش نمیگذرد، همراه پســـر ۴ -۵ ساله اش خارج میشود. «رحیم رسولیان»، نگهبـــان و راهنمای اینجاست. عینکش را میزند و بیخیـــال کفش به پا کردن میشـــود و با همـــان دمپاییهای پالســـتیکی راه میافتـــد تـــا مـــا را ببرد وســـط محوطه طناب کشـــیده شـــده و مثل نوار ضبط شـــده ای اطلاعاتـــی دربـــاره ســـنگ افراشتها بدهد: «این شهر قدیمی که هنوز اسم اصلی آن مشخص نیست مربـــوط به ۶ هزار ســـال پیـــش از میلاد مسیح اســـت و ۴ هزار سال پیش نیز به گفته باستانشناسان از بین رفته است. برخی از شواهد حاکی از آن است که در این شهر آتش سوزی بزرگی رخ داده و شهر از بین رفته است. ساکنان این شهر ستاره و ماه پرست بوده اند و اینجایی که ایستاده ایم معبدشان بوده است. این منطقـــه قرار بود چندین ســـال پیـــش از انقـلاب اکتشـــاف شـــود ولی سالها به دلایل گوناگون به تأخیر افتاد و در نهایت در دهه ۸۰ اکتشـــافات آغاز شـــد و مشـــخص شـــد اهالی این شهر موفق به کشف آهن شده اند.» رســـولیان به ســـوراخهایی کـــه روی سنگافراشـــتها قـــرار دارد اشـــاره میکنـــد، ســـوراخهایی کـــه در نـــگاه اول عـــادی به نظـــر میرســـند: »ایـــن سنگافراشـــتها بر اســـاس موقعیت شـــغلی و شـــخصیت اجتماعـــی افراد ساخته شـــده اند. مثلا کســـی که دارای موقعیت اجتماعـــی بالایی بوده اندازه ســـنگ افراشـــتش بزرگتـــر و بلندتر و زیباتر بوده است. آن زمـــان ســـاکنان این شـــهر برای سنگ افراشت هایشـــان گوهر شبنما نصب میکردند که متأسفانه برخی از آنها پیش از اکتشاف به غارت رفته اند.» توضیحـــات راهنمای معبـــد آنقدر جالب اســـت که نـــگاه ام را به تک تک سنگ افراشـــتها میدوزم، تصاویری کـــه شـــبیه به هـــم هســـتند، گیسهای بلند، چشـــمان گرد و بینی هـــای دراز و صورت هایی بدون دهـــان و با قدهایی بیـــن ۷۰ ســـانتیمتر تـــا ۲ متـــر و نیم که بیشترشان شمشیر به کمر بسته اند! رســـولیان دربـــاره اشـــکال ایـــن ســـنگهای عجیب و غریـب میگوید: «تاریخ این شهر نشان میدهد حقوق اجتماعـــی زنان و مردان مســـاوی بوده تا جایی که حتی ســـخنگوی این معبد یـــک زن بـــوده و ســـنگ افراشـــت او با دهان در این معبد موجود است. البته فرضیـــات گوناگونی دربـــاره اینکه چرا سنگ افراشـــتها دهـــان ندارند وجود دارد. فرضیـــه ای مطـــرح اســـت که در معبد کسی حق حرف زدن نداشته و به همین دلیل هم روی ســـنگها تصویر دهان حک نمیشـــده و تنها کســـی که حق حرف زدن در این معبد را داشـــته فقط سخنگو بوده. امـــا بایـــد دربـــاره قبرهای ســـاکنان این شـــهر هـــم بگویم؛ حـــدود ۶۰۰ قبر در این منطقه کشـــف شده که برخی از آنها نبش قبر شـــده اســـت. اهالی این شـــهر تاریخی به زندگی بعـــد از مرگ اعتقـــاد داشـــته اند و به همیـــن خاطر وقتی کســـی از دنیا میرفتـــه آب و غذا و وسایل ارزشـــمندش را همراه او دفن میکرده انـــد کـــه در دنیـــای دیگر وقتی زنده شد بتواند از آنها استفاده کند.» همراه با او به قســـمتهای دیگری از محوطـــه میرویم. کمـــی پایینتر از معبد، غار کوچکی قرار دارد که به گفته راهنمای این موزه – شـــهر جایی بوده که مردم بـــرای ورود به معبـــد باید در آن غسل میکرده اند و با ظاهری تمیز و آب به سر و رو زده وارد میشده اند. کاشـــت درخـــت انگـــور در ۵ هزار و ۶۰۰ ســـال پیش در شـــهر یـــری از دیگر عجایـــب ایـــن شـــهر اســـت. برخـــی از باستانشناســـانی که از ایـــن مجموعه بازدید کرده اند اعتقاد دارند اهالی این شـــهر جزو نخستین کســـانی هستند که آهن را کشف کرده اند و انگور کاشته اند. امـــا نکتـــه ای کـــه قابل تأمل اســـت نحوه نگهداری از ۲۸۰ ســـنگ افراشت ۸ هزار ســـالهای اســـت که هیچ بودجه و حتی نقشـــهای بـــرای حفاظت از آنها تهیه و تدوین نشـــده اســـت و سالهای ســـال ایـــن سنگ افراشـــتها در گرما و ســـرما به حال خـــود رها شـــده اند و اگر نگهبانی هم نباشد باید قید این ثروت ملی را زد، ثروتی که هر از گاهی بعضی از آنها در موزه های معروف اروپایی سر در می آورند. «مصطفی عزتی» هـــم مثل من از این معبد بازدید میکند و پس از پایان توضیحات جالب راهنما که آدم را ســـر ذوق می آورد و با لختی اندیشـــه در این زمینـــه که در کشـــورمان چه تمدنهای شـــگفت آوری وجود داشـــته، میگوید: «من در طول ۶۵ ســـالی که از خدا عمر گرفته ام به شهرها و کشورهای بسیاری ســـفر کرده ام و از موزه های بیشماری بازدیـــد کـــرده ام ولی باید بـــدون هیچ تعارف و پیشـــداوری بگویـــم هیچ کجا مثـــل کشـــورمان غنـــی از تمـــدن و آثار باستانی نیســـت. من برای نخستین بار اســـت به اســـتان اردبیل سفر میکنم و با دیدن این منطقه واقعاً شـــگفتزده شده ام ولی خیلی هم نارحت هستم کـــه چـــرا میـــراث فرهنگـــی بـــه چنین مناطقـــی بی توجه اســـت. آیـــا واقعا باید چنین ثروتی اینگونه رها بشـــود؟ نباید برای چنین مکانی نقشه و علائم و بروشوری تهیه شود؟» ادامه حرفهای او را راهنمای معبد میگیرد: «کســـانی که بـــرای دیدن این معبد بـــه اینجـــا می آینـــد از وضعیت راه ناهمـــوار گلایـــه مندند، حـــق هم با آنهاســـت. از ســـوی دیگر باید برای این سنگ افراشـــتها و قبرهایی که وجود دارد فکری کرد تا آســـیبی بـــه آنها وارد نشـــود. تا همین چند ماه پیش بعضی از کسانی که اینجا می آمدند بدون آنکه بداننـــد چه میکنند روی این ســـنگها میرفتند و عکس یادگاری می گرفتند و حتی ناخواسته آسیب هم میزدند. من با هزینه خودم محوطه را حصارکشـــی کردم تا دیگر چنین اتفاقاتی نیفتد. اعتقـــاد دارم بایـــد بـــرای جـــذب گردشـــگران امکانـــات ســـاده و اولیه ای مثل ســـرویس بهداشـــتی فراهم آورد. متأســـفانه اینجا کوچکتریـــن امکاناتی برای گردشگر و رضایتمندی آنها ندارد. اگر می بینید گردشگر می آید به خاطر علاقهمندی به تاریخ و گذشـــته کشـــور است.» زمـــان رفتـــن اســـت و بـــه ایـــن فکر میکنم که تماشـــای چه منطقه دیدنی و منحصـــر به فـــردی را در طـــول ایـــن سال ها از دست داده ام. معبدی که اگر اســـمی از آن بـــرده شـــود و تصاویری از آن منتشـــر شود میتواند برای بقیه هم دیدنی و شـــگفت انگیز باشـــد. معبدی کـــه اگـــر مســـئولان محلی و مســـئولان میراث فرهنگی اندکـــی برای نگهداری و معرفـــی آن توجـــه کننـــد می تواند به یکی از جاذبه های گردشگری این استان تبدیل شود.

حمید حاجی‌پور

اشتراک گذاری/چاپ خبر

Print this pageEmail this to someoneShare on FacebookTweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedIn
دیدگاه ها

    دیدگاه شما درباره این خبر

    سیزده + شانزده =